یکشنبه 1390/07/24
من اهل زمینم
من اهل زمینم وزمان بامن یارنیست
میگذردازکوچه کنار بنجره باورچین
بامن قهراست وشتابان میرود
من به دنبالش فریادمیزنم به ایست
مشتاق نیم نگاهی ازاو وزمان بی توجه ازمن میگذرد
شنبه 1390/07/23
دلم گرفته
ببین تواین دنیای تو.کسی بامن نمیمونه
میخوام بگم خسته شدم.ازاین همه غریبه ها
چرانمیشه من بیام بیش توای خدا... خدا........
شنبه 1390/07/23
مجنون
مجنون لبخندی زدوگفت:من عاشق بنده ای بودم وباوسخن میگفتم توراندیدم.
توعاشق خدابودی وبااو سخن میگفتی.چگونه مرادیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 1390/07/20
چرا؟
ولی بعضی خنده ها ازصدتاگریه هم بدتره.اماتاکی؟
تاکی میتونم تحمل کنم وطاقت بیارم.یعنی چی؟چرا؟
چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نفهمیدم چراهمیشه من بایدباسخگوباشم.
چراهیچوقت نتونستم حرفموبزنم تاشایدآروم شم؟
چراحرفاموهمیشه بنهون کردم؟
چراکسی به سوالم جواب نمیده؟
چرانمیگه؟آخه چرا همیشه من بایدعذاب بکشم وجوابگوباشم؟
میدونم امتحان خداست امادیگه نمیتونم.میخوام ببارم امایچیزی نمیذاره هروقت یادی.خاطره ای.میادتوذهنم دیوونه ام میکنه.
ازخودم-اززندگی-ازبودن برای ادامه زندگی-ازآدما-ازهمه چی متنفرم...........
چهارشنبه 1390/07/20
عدالت
من باسختیهاوتلخیهای روزگار آشنایم امادوست دارم بدانم کی هستم؟ ازدنیاچی میخوام؟ امانمیدانم!!!
عمرم همینطور به سرمیرسدوکاری نمیکنم.نمیدانم تقصیرچیست که تکلیف خودرانمیدانم.مات ومبهوت ازاینکه سرنوشت چه بازیهایی رورقم زده مانده ام.درست مانندلاک بشتی که همیشه سرش به طرف بایین است گیج ومنگ...
به نظرت دوستی خوبه یاجدایی؟...
دوست داشتن خوبه یاتنفر؟...
زندگی خوبه یامرگ؟...
آبی عین حقیقت بودن عدالت نیست
چهارشنبه 1390/07/20
برای تو.......
وزمانی این راتجربه میکنی که عاشق ومعشوق نداشته باشی......
ادامه مطلب
سه شنبه 1390/07/19
نامه ها
وباره کردم
تانخوانی............
تاندانی بی توسخته
زندگی بی تونمیشه
اینومن گفتم همیشه
زندگی بی تو سوءاله
باتوبودنم محاله.................
ادامه مطلب
سه شنبه 1390/07/19
تقدیر
چرامسئولیت خطاهای خودمان رابه عهده نمیگیریم؟
چراهمه خطاهای خودمان رابه گردن تقدیرودیگران و... می اندازیم؟
یادمان باشدوقتی ازخطاهای خودچشم بوشی کنیم که خطاهارابه گردن دیگری نیاندازیم.
من قبول دارم اشتباه کردم کاش توهم خطای خودرامیبذیرفتی.........
من همه عشق وامیدبه زندگی رادرنگاه گرم ودستان مهربان تومیدیدم وبه شوق تومیزیستم اماافسوس..............
قلب من بدون توصفایی ندارد.کاش میشدبدانی امیدهابعدازتوناامیدوشیرینی ها بعدازتوتلخ شده اند کاش میشدبه عقب برگردم.کاش میشدبمیرم تابازباشم برای تو....................
کاش میشدبدانی بدون توآسمان دلم همیشه ابریست.
میدانم سالهای با توبودن گذشته است اما باورنمی کردم روزهای بی تو بودن خواهدآمد.......
سه شنبه 1390/07/19
فریاد...............
نمی توانم تمام حرفهایم رابرایت بگویم.من بدون تومیمیرم.قلبم به آتش عشق توآتش گرفته است.
حس خودراازدست داده ام.
من درحسرت آینده.درحسرت خوشبختی محتاج کمک وبه دنبال رهایی هستم.درعشق راهی وجودنداردجزنیستی ونابودی.............
من درخودمیمیرم تابرای توزنده باشم.من برای توزندانی میشوم.
رازدلم رابه هرکسی گفتم زیرهردرختی فریادزدم وکنارهررودی ناله کردم وگریستم.اماهمه این ناله هاوفریادهابیهوده بود.زیراهمه دردمرافراموش کردندوغم دلم راازیادبردند..........
حالادیگرگلهاودرختان ازتوبی خبرند.دیگررودهاچیزی ازتونمی دانند فقط دل من بادل توشکسته است وهمچنان بیادتوست..................
سه شنبه 1390/07/19
سلام...
امروزخیالم رابه رودبرتلاطم عشق توسبردم تادرگذرکرانه های آسمان آنرابه گوش توبرساند..........
ادامه مطلب
دوشنبه 1390/07/18
خواهم رفت
همه رفتن همه میرن
چه کسی می ماند؟ جزخاطره ها؟
جزرویاها؟ وهمه حسرت وحسرت.........
چه کسی میداند؟
که دراین جاده ثانیه ها تاکجا می راند؟
آخرین نقطه کجاست؟
به کجا خواهدرفت؟تاکجا خواهدرفت.........
من فقط می دانم که ازاین تلخ دیار خواهم رفت
وهمین کافیست..........
خداخوبه نمیتونم من ازش بهونه ای بگیرم
آدمان که سرنوشت بد و بدتر میسازن
کاش میشدتوآسمون.بشه خونه ای بگیرم
دوشنبه 1390/07/18
اجل
من به مرگم راضیم
امانمی آیداجل
بخت بدبین کزاجل هم ناز می بایدکشید....................
دوشنبه 1390/07/18
هرگز
بامن بگووقتی که صدها صدهزاران سال بگذشت
آنگاه.......
امانگوهرگز!!!!!!!!!!!!!
هرگزچه دور است آه...هرگزچه وحشتناک..........هرگزچه بی رحم است...........
و.......
اوگفت:
هرگز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پاسخی سخت ودرشت
ومراغصه این هرگزکشت.............
یکشنبه 1390/07/17
آنان که.....
مطلب جالبی بودشرمنده اگه کپی کردم
یکشنبه 1390/07/17
امااین نوشتنه که منو آروم میکنه.
یکشنبه 1390/07/17
چرخ فلک
(من نه آنم که زبونی کشم ازچرخ وفلک
چرخ برهم زنم ارغیرمرادم گردد.)
امامن همیشه ازچرخ فلک زبونی کشیدم ونتونستم هیچ غلطی هم بکنم.![]()
اماهمیشه مجبورم بخندم تا روش کم شه.![]()
یکشنبه 1390/07/17
تنهام
آخه خدایا نمیبینی چقدرخستم.خودت بگوچکارکنم؟
دارم دیونه میشم.چراآدم توزندگی اینقدر اشتباه میکنه؟یعنی اگه اشتباه نباشه زندگی نمیگذره؟
وای خدای من.الآن ۲۶سالمه تاکی باید زنده باشم.همیشه دنبال خوشبختی ویاربودم وجز دردبه دری وبی کس نصیبم نشد.
یکشنبه 1390/07/17
من به امیدنفسهای تونفس میکشم
شایداین بارهم خواستم فرارکنم
اماهردفه هرجامیرم بازم این من لعنطی باهامه
کجابرم تامن نباشم؟
ادامه مطلب
یکشنبه 1390/07/17
من فقط خواستم فرارکنم ازخودم اززندگی ازخونه بدریم وکتکای بی دلیل بدر ازهمه.شایدازسرنوشت.امابازم سرنوشت اونطورکه میخواستم نشدکتکا تکرارشدن اینبارمحکمتر بی دلیل تر وازدستای یه نامرد تاتونستم طاقت آوردم اماکمکم بعضی مسائل رونتونستم تحمل کنم.باباتهدیدم کرد بامهربونی نصیحتم کرد باهام قهرکرد.امامن زیربارنرفتم وبرنگشتم.وبادخترکوچولوم موندم خونه بابا................
ادامه مطلب
یکشنبه 1390/07/17
زندگی خیلی سخته.کوه ودره زیاد داره اماماآدما عاشق دشتیم ودوست داریم کناریه رودزیرسایه درخت آروم وبی دغدغه بشینیم.آما آیاممکنه یروزی ماتوزندگی آرامش هم داشته باشیم.چشاموکه بازکردم فقط جروبحث وکتک و ناآرومی رودیدم.۷سال که داشتم باخوشحالی رفتم مدرسه تومدرسه بچه ها دنبال ماماناشون گریه میکردن که برگردن خونه.بهشون میخندیدم میگفتم اینادیگه چقدرخرن جابه این خوبی.توافکارکودکانه خودم فکرمی کردم همه خونه ها مثل خونه های ماست.دبستان که بودم یه دخترشادوشیطون بودم.اماکم کم که بزرگترشدم دیدم نسبت به زندگی عوض شد.دوران راهنمایی به دخترساکت وگوشه گیرتبدیل شدم.زیادباکسی دوست نمیشدم.البته به غیرازیکی دوتاکه خداشادی روبهشون بده هنوزهم بعداز۱۴-۱۵سال باهم دوستیم.
خلاصه گذشت وهرروزبیشتر احساس تنهایی میکردم..........
خودتون که میدونین تواین شرایطه که آدم میفته تودام یکی ازاین غولای بی شاخ ودم.(البته اینودخترابیشتردرک میکنن)
باهاش حرف میزدم درددل میکردم.احساس میکردم چون اونودارم دیگه تنهانیستم بدجوربهش وابسته شدم ازاونطرف توخونه اختلافاروزبروزبالامیگرفت.تاجایی که بدرومادرم تصمیم به جدایی گرفتن.
منم که دیگه اونوداشتم وبه هیچ چیزدیگه فکرنمیکردم حرفای قشنگ میزد به زندگی امیدوارم کرده بود.یه تابستون باخواهروبرادرم رفتیم مسافرت بیش مادربزرگ بعدازچندهفته برگشتیم البته ازاونجاباهاش درتماس بودم.خواستگارزیادداشتم وموقعیت خوب توزندگی فراوون.امامن به اون دلبسته بودم ونمیتونستم با کس دیگه زندگی بسازم.
خلاصش کنم وقتی برگشتم نامزدکرده بودوزیادطول نکشیدکه ازدواج کرد ومن مات ومبهوت موندم که چرااااااااااااا؟![]()
شنبه 1390/07/16
دوستت دارم
آّبی به رنگ آسمون
آبی به رنگ زندگی
آبی همون عشقی که من،باتوروپیوندمیزنه
زندگی خیلی قشنگه اما..........
این نقطه چین بی صدا هی میادجای شادی میشینه
هییییییییییییییس!!!!
فقط گوش کن!!!
داره صداش میاد،میشنوی؟
این صدای پای آبی عشقه،میخوادبگه دوستت داره
وزودمیره.
بذاربره
جمعه 1390/07/15
شقایق
پس تامرگ شقایقها
دوستت دارم
سه شنبه 1390/07/12
چرا؟چرا؟
این همه فاصله بین ما چرا؟چرا؟
من زمین توآسمان
من پرازتوام چرا؟چرا؟
قسمتم همینه که من جداباشم زتو
من یه خط مستقیم،تویه خط مستقیم
مانمیرسیم به هم چرا؟چرا؟
توی بی راهه زندگی توشدی راه من و
پس شدم بی تو .....
چرا؟چرا؟
سه شنبه 1390/07/12
من اگه.......
یروزی غروب کنم
من اگه ماه بشم،مهتاب بشم
من اگه شبی چشمک بزنم مثلاًستاره شم
من اگه ابربشم گریه کنم،یاکه بارون بشم وزاربزنم
من اگه کوه بشم صبورباشم
تومیای دوباره پیش من؟
یاکه نه باز باید منت بکشم؟
